Dataset Viewer (First 5GB)
Auto-converted to Parquet Duplicate
audio
audioduration (s)
1.97
29.5
text
stringlengths
15
881
row_id
stringlengths
18
18
source
stringclasses
1 value
duration_s
float64
1.97
29.5
text_hash
stringlengths
32
32
original_sr
int32
16k
16k
is_telephony
bool
1 class
vad_trim_policy
stringclasses
2 values
speaker_role
stringclasses
0 values
parent_row_id
stringlengths
16
16
aug_profile
stringclasses
1 value
aug_seed
int64
341k
4.29B
آیا ناخوش بوده‌ام یک‌سال است در تمام این مدت هرچه التماس می‌کردم کاغذ و قلم می‌خواستم به من نمی‌دادند
6010edad83b058ee_0
audiobook
9.242063
ec58732dd8667504300ace84407c06a2
16,000
false
tight
null
6010edad83b058ee
T
1,401,798,760
توی یکی از این مکتبخانه‌ها پسری درس می‌خواند که می‌گفتند اصلیتش از ری نیست عده‌ای می‌گفتند پدرش از یمن آمده است عده‌ای دیگر می‌گفتند این پدر و پسر از یمن رفته‌اند به کوفه و بعد به قم و آن وقت رسیده‌اند به ری
fc50f16387cb53b6_0
audiobook
15.129625
24d204152fbb2d40066bd6261fa5c389
16,000
false
tight
null
fc50f16387cb53b6
T
62,749,292
چون شیعه بود و مردم ری در آن زمان اغلب از اهل سنت بودند حکومت وقت هم در دست اهل سنت بود و به شیعیان سخت می‌گرفت اغلب مردم ری پدر حسن را بددین می‌دانستند
567f47398aaeeee3_0
audiobook
13.515875
24736ddec73141083edb1b35ac7978f7
16,000
false
tight
null
567f47398aaeeee3
T
3,513,883,922
به پدر حسن گفته بود من از ناصیه این بچه خوانده‌ام او در آینده انسان بزرگی خواهد شد پدر جواب داده بود آری من هم با تو همعقیده‌ام بعد خندیده بود خندیدن نبود خندیدنش بیش‌تر بغض فرو خورده‌ای بود که سر باز می‌کرد
a523088a3c10a4d6_0
audiobook
15.265375
fa19b1dbbb7c33185d17029fea4809f0
16,000
false
loose
null
a523088a3c10a4d6
T
1,970,732,837
اما این‌ها مهم نیست به هر حال زمانی که داستان ما اتفاق می‌افتد در ری ساکن بودند و این پسر که اسمش حسن بود در یکی از مکتبخانه‌های معمولی آن‌جا درس می‌خواند حسن پسر علی بود بعدها البته معروف شد به حسن صباح پدر حسن از آدم‌های بدنام آن روزگار بود چرا بدنام
f6bfb3236c414c2e_0
audiobook
17.64175
443342b4ff2559c14671a4b13ae59ce6
16,000
false
tight
null
f6bfb3236c414c2e
T
2,378,262,567
هزار سال قبل در نزدیکی‌های روستای تهران که حالا از بزرگ‌ترین شهرهای جهان است شهری بود به اسم ری جایی که حضرت عبدالعظیم آن‌جا مدفون است ری شهری بود مثل تمام شهرهای پیشرفته زمان خودش آدم‌هایی در آن زندگی می‌کردند که معلوم نبود اصلیتشان از کجاست ری مکتبخانه هم داشت
d9a5cf450c5f73f1_0
audiobook
17.967938
fd370894d56c370420360c7f9757d7ea
16,000
false
loose
null
d9a5cf450c5f73f1
T
733,191,386
حسن بارها وقتی با پدر از بازار یا جایی رد می‌شدند دیده بود مردم آن‌ها را با انگشت نشان می‌دهند و می‌گویند جماعت رافضی را نباید انسان دانست پدر خیلی ناراحت نمی‌شد ولی وقتی احساس می‌کرد این حرف‌ها ممکن است پسرش را ناراحت کند سعی می‌کرد کم‌تر او را بیرون ببرد ولی رفتن و برگشتن به مکتب کاری بود عادی و اجباری که حسن باید آن...
01c8f27eed92a003_0
audiobook
20.1195
508b9a32ebda026f843b8603e67862d0
16,000
false
tight
null
01c8f27eed92a003
T
4,055,145,304
اما این را هم بدان که ما شیعه دوازده‌امامی هستیم و این جماعت اهل تسنن یعنی فقط به جرم شیعه بودن باید این همه مسخره شویم کاش فقط تمسخر شویم فرزندم از مکتب بی‌آن‌که جایی بمانی یکراست به خانه بیا چشم پدر همیشه چشم را می‌گفت اما هیچ وقت رعایت نمی‌کرد
feead66008aa8256_0
audiobook
17.411313
77fde91aa8c42f619293bf607262fee4
16,000
false
loose
null
feead66008aa8256
T
1,684,209,268
آیا همه قادرند به معانی قرآن پی ببرند خیر احسنت
2bfddde77eb02c2b_0
audiobook
5.630625
51da4c91e58ffea970ae787b482db26c
16,000
false
tight
null
2bfddde77eb02c2b
T
3,898,359,021
باطنیان نیز چون شیعیان دوازده‌امامی رافضی نامیده می‌شوند اما می‌گویند که باطنیان شراب بسیار می‌نوشند این باز از ظواهر است چه ظاهری چه باطنی
2042f0710aa6063f_0
audiobook
12.250375
86b6308e3c64bfca0b329ffda875adc3
16,000
false
tight
null
2042f0710aa6063f
T
3,410,768,027
تو تنها ظاهربینی و از باطن خبردار نیستی ناصیه پیشانی مقولات مسایل مورد بحث و بررسی تو هم کشتی ما را با این ظاهر و باطن من الان دارم زندگی می‌کنم چطور می‌توانم ظاهر را رها کنم و به دنبال باطنی نامعلوم به آینده خیره بشوم ضراب حرف‌هایش را می‌زد حسن هم هر روز می‌شنید و باز همان طور با او بحث می‌کرد
411e90450f8b30a2_0
audiobook
16.578313
89377f45b6cf4bc92e05913dc307aa04
16,000
false
tight
null
411e90450f8b30a2
T
225,953,520
انگار کلاس درس حسن نه در مکتب که از وقتی با امیره ضراب از مکتب بیرون می‌آمد شروع می‌شد درس اصلی توی راه مکتب تا خانه به حسن داده می‌شد ضراب می‌گفت خداوند آیات و نشانه‌هایی از خود برای ما فرستاده است که قرآن کریم یکی از آن‌هاست آفرین
e3148018f4428663_0
audiobook
16.296438
66a276467b299bc5ca7c00d63af27331
16,000
false
tight
null
e3148018f4428663
T
1,502,738,469
آیات قرآن نیز ظاهری دارند و باطنی که لابد این مردم عامی تنها ظاهر آن را می‌یابند دقیقا و تنها آگاهان و عالمان به باطن این آیات دسترسی دارند این ظاهر و باطن که می‌گویی از باورهای کسانی است که چون پدرم بددین خوانده می‌شوند آری
cb92d2d026584338_0
audiobook
16.3665
9de48961e807bfa8759308596ab19fa9
16,000
false
loose
null
cb92d2d026584338
T
3,904,003,673
حسن خندیده بود و مثل همه ما که وقتی بچه بودیم می‌رفتیم به فکر و خیال و بزرگی خود را در آینده تصور می‌کردیم فکر کرده بود لابد بزرگ شدنی که امیره ضراب می‌گوید این است که آن‌قدر درس بخواند تا مکتب‌دار بشود گفته بود یا امیره چیزی را که نمی‌بینم چطور باور کنم فرزند همه مقولات ظاهری دارند و باطنی
4a061cbc51084729_0
audiobook
18.159125
f848c4b5989d9acd13a5403faa1678e8
16,000
false
loose
null
4a061cbc51084729
T
2,913,918,469
چطور ممکن بود با آن همه دشمنی فرزندش جان سالم به در برد و انسان بزرگی هم بشود امیره ضراب گفته بود تمامی انسان‌های بزرگ در زندگی طوفان‌های بزرگی را پشت سر گذاشته‌اند امیره ضراب به حسن هم گفته بود که اگر خوب درس بخواند انسان بزرگی می‌شود
5556902d49455186_0
audiobook
16.4075
778b3dfe160a474ddf99a07bb1e19952
16,000
false
tight
null
5556902d49455186
T
3,399,159,001
از مکتب که بیرون می‌آمد با همسن و سالان خود مشغول بازی می‌شد و پدر باید پیدایش می‌کرد اگر هم پدر مشغول کاری بود امیره ضراب یکی از نزدیک‌ترین دوستانش را که خیلی به او اعتماد داشت دنبال حسن می‌فرستاد تا از شر دشمنان کوچه و بازار نجاتش بدهد امیره ضراب همیشه مشتاق بود به دنبال حسن برود
fba89c1e46e9426a_0
audiobook
17.766125
720ae0fbe26bcaf3afc19da025e71dc3
16,000
false
tight
null
fba89c1e46e9426a
T
3,195,963,298
رازیان اهالی ری ما نه حسن را راهی کنید که چه شود تا در مکتب امام موفق نیشابوری تلمذ کند تلمذ کند شاگردی کند مکتب امام موفق نیشابوری آری
14deb4febe6a2228_0
audiobook
10.516813
73e588f6a12802863799c286f5b369d7
16,000
false
tight
null
14deb4febe6a2228
T
2,739,469,327
شراب بنوشی و بگویی شما نمی‌دانید و نمی‌فهمید امیره که دید حسن به اندازه کافی عصبانی شده است و دنبال راه فرار می‌گردد گفت یک‌لحظه همین جا بمان تا من به این دکان حلاجی سری بزنم حلاجی پنبه‌زنی ضراب می‌دانست حسن پس از رفتن او نمی‌ماند
d34c4cbeb76f8b72_0
audiobook
14.909188
51cd58652c852dec7a2104953be112db
16,000
false
tight
null
d34c4cbeb76f8b72
T
406,896,036
امیره داشت از بازار بیرون می‌رفت که سر و صدایی شنید چه شده کاروانی است که از غرب آمده و به شرق می‌رود غرب آری از همدان و قزوین و به کجای شرق می‌روند به نیشابور
dfc613dcfabee622_0
audiobook
13.562125
a62d9cdfe76f1cf75717635d791c71f1
16,000
false
tight
null
dfc613dcfabee622
T
3,711,403,295
به بلخ از مدت‌ها قبل شنیده بود نیشابور مکتبخانه‌ای معروف دارد و هر کسی برای فرزندانش بزرگی انتظار داشته باشد باید آن‌ها را به نیشابور بفرستد تا خانه دوید پدر حسن پرسید پس حسن کجاست تازه یادش افتاد گفت بازی می‌کند و تو آمده‌ای
10687d62bb9d0b9f_0
audiobook
16.598563
998af03917a03f061bd3d0614b306a5b
16,000
false
loose
null
10687d62bb9d0b9f
T
109,802,570
قصاب تا امیره را دید پوزخند زد مردی که بیرون پارچه‌فروشی نشسته بود پوزخند قصاب را دید و با گردگیرش محکم کوبید به پارچه‌ها مسگر هم که با دیدن امیره و قصاب و پارچه‌فروش ساکت شده بود وقتی دید امیره نگاهش می‌کند بازار را روی سر گذاشت و صدای بکوب بکوبش موسیقی یکنواختی شد
9390a59f65ed927a_0
audiobook
17.545688
8439efe8a38297e412fc0d73c8a428d9
16,000
false
loose
null
9390a59f65ed927a
T
2,202,181,682
امیره به حسن گفت این‌جا بمان تا برگردم بعد به طرف اندرونی رفت بچه‌ها به حسن نگاه کردند کسی جلو نمی‌رفت یکی خندید و گفت او نیز به مکتب آمده است تا بزرگ شود صدای خنده بچه‌ها بلند شد
d5776eb1f78ea061_0
audiobook
14.609
359be91543bdbcaf811831e5c2d40f6d
16,000
false
tight
null
d5776eb1f78ea061
T
598,165,126
برای همین از بین تارهای پنبه که در دکان حلاجی در هوا پراکنده بود نگاه کرد و دید حسن آرام و گربه‌وار پشت کسی قایم شد و بعد ناپدید شد امیره از حلاجی بیرون آمد می‌دانست پدر حسن هم عادت کرده فرزندش گاهی با همسن و سالانش بازی کند سعی کرد خودش را کمی در بازار مشغول کند تا بعد به سراغش برود
a2a924fcc74a26be_0
audiobook
17.917813
f197b8bf92140a2ce4cd27d1a79d5d28
16,000
false
tight
null
a2a924fcc74a26be
T
2,387,918,783
حسن تا امیره را دید دوید به طرفش و گفت شما کجا رفتید من شما را گم کردم گم کردی و آمدی به نزد این کودکان قاپ‌باز قاپ باز قمارباز خب رد می‌شدم که پاگیر شدی حسن خندید امیره محکم به پشتش زد و گفت تو قرار است آدم بزرگی بشوی پسر تو را چه به بازی با کودکان بی‌سر و پا حسن سر درنمی‌آورد امیره چه می‌گوید امیره ادامه داد مهم نیست
032164869a33c753_0
audiobook
18.109938
3067144ef746ea083b94d771fc705dc7
16,000
false
loose
null
032164869a33c753
T
1,419,433,898
نشنیده‌ای هر کس بخواهد کودکش در آینده از بزرگان شود چنین می‌کند بسیار شنیده‌ام اما وقتی مرا بددین می‌خوانند چطور فرزندم را خواهند پذیرفت به عهده من دیگر منتظر نماند تا ببیند چه می‌گوید دوید به طرف کوچه پدر حسن خندید خوشحال بود یکی هست که بیش‌تر از او از فرزندش مراقبت می‌کند
46d937ceb0bee05e_0
audiobook
17.751563
8c414a3b656279bc5d6a0b431b85a065
16,000
false
tight
null
46d937ceb0bee05e
T
4,084,271,959
مگر گوش ندارد بعد رو به حسن گفت از مکتب ری فراری بوده‌ای و این‌جا را برای بازی انتخاب کرده‌ای حسن جلو رفت
b6962ec312258860_0
audiobook
9.956188
74164d0665da823e941857db6dc3975b
16,000
false
loose
null
b6962ec312258860
T
2,688,049,096
چوب چرخید و چرخید و رفت جلوی اندرونی امام موفق پایین آمد صدایی از کسی درنمی‌آمد چوب افتاده بود پیش پای امام که همان لحظه به دنبال امیره بیرون آمده بود
d8f7a04dddc4bdf7_0
audiobook
12.301063
4c188df702d84032fc474c631eaee3be
16,000
false
loose
null
d8f7a04dddc4bdf7
T
2,922,997,440
خب می‌گفتی خودم به دنبالش می‌رفتم یا اباحسن کاروانی به شهر آمده است تا اتراق کند پس از آن راهی نیشابور و بلخ می‌شود خب بشود ما را چه کار به این کاروان نکند می‌خواهی بگویی چون رازیان ما را از خود نمی‌دانند و رافضی و بددین می‌خوانند خانه و زندگیمان را رها کنیم و رهسپار دیار غربت شویم اتراق توقف کوتاه‌مدت
192147245a074a92_0
audiobook
18.166188
f8a139febb628ab0594da3a58f7112e4
16,000
false
loose
null
192147245a074a92
T
1,198,067,463
امام خطاب به کودکان گفت او درس نیاموخته عالم شده است بچه‌ها آرام و آهسته خندیدند علم همه آن نیست که در مکتب می‌آموزند
4778b42292a89c91_0
audiobook
11.577125
5ee822d504c96165eeb6601faec520e5
16,000
false
tight
null
4778b42292a89c91
T
3,749,770,126
امیره ضراب سرش را پایین انداخت و گفت خودش است امام خندید و گفت میانه‌اش با بازی نیز بد نیست ضراب سعی کرد خرابکاری حسن را درست کند گفت به فلک که بسته شود دستش از بازی می‌ایستد چرا فلک
1c86b8e83d04ba3f_0
audiobook
15.37275
3069cb348abf8636ca09cd140a875359
16,000
false
tight
null
1c86b8e83d04ba3f
T
3,576,615,516
یکی که داشت چوب الک‌دولک را بلند می‌کرد حسن را صدا کرد از کدام شهر آمده‌ای از ری با کاروانی که تازه به شهر آمده است آری چوب را به حسن داد حسن چوب کوچک را روی دو سنگ روی زمین کاشت و با یک ضربه چوب را از روی سنگ‌ها بلند کرد و محکم پروازش داد
598a9cb7c1354bac_0
audiobook
16.91225
ac2cdd35d907d137169a76574db14cf3
16,000
false
loose
null
598a9cb7c1354bac
T
2,455,627,125
بچه‌ها هر کدام گوشه‌ای ایستاده بودند و در سکوت تماشا می‌کردند امام پرسید این‌ها تمام وجود توست حسن فورا جواب داد این‌ها ظاهری است بر باطن وجود من امام شگفت‌زده به امیره نگاه کرد امیره سرش را بالا نیاورد
d5ef7bc72c8c6b50_0
audiobook
15.9395
9ff18d9569213fe61e2d52a3838b7fef
16,000
false
tight
null
d5ef7bc72c8c6b50
T
632,031,570
کمی مکث کرد و بعد جواب داد می‌گویند هر کس به دنبال بزرگی باشد به مکتب شما می‌آید امام موفق لبخند زد سر تکان داد و به امیره ضراب که تا بناگوش سرخ‌شده بود گفت جدا از بازیگوشی حاضرجواب هم هست امیره مانده بود چه بگوید
7c493c1f868e79a5_0
audiobook
16.549875
b815da7b99341d39095d4719c9ce4f00
16,000
false
tight
null
7c493c1f868e79a5
T
70,536,096
حسن دست از حاضرجوابی برنداشت گفت اگر برای آموختن الک‌دولک باشد جور استاد به از مهر پدر امام بلند خندید و به امیره ضراب گفت شما با اولین کاروان بازگردید و به اباحسن بگویید من از او الک دولک‌بازی کارکشته خواهم ساخت امیره با خوشحالی به امام نگاه کرد و رفت حسن را در بغل گرفت و سرش را بوسید
568d48c3f0ab8be9_0
audiobook
18.183563
84f9216b148ca82b69fa07579f00d764
16,000
false
loose
null
568d48c3f0ab8be9
T
3,968,957,927
زمانی نیز حقیقت شما را من حقیقت نمی‌دانم باید در تعریف این کلمه در آغاز به تفاهم دست یابیم تا پس از آن به راه خود ادامه بدهیم و کوشش کنیم تا بدان برسیم نقصان کمبود تفاهم اشتراک در اندیشه و سلیقه
c777de1b340dfc1a_0
audiobook
12.778125
c12fd7a635c6eded94816fa953a9bc7d
16,000
false
tight
null
c777de1b340dfc1a
T
1,489,139,575
در ساعت درس بچه‌ها برخلاف زمان استراحت ساکت بودند و با دقت به گفته‌های امام موفق گوش می‌دادند حسن هم بین آن‌ها نشسته بود و از امام چشم برنمی‌داشت امام گفت تو که رفتارت بسیار به عالمان می‌ماند حسن نگاه کرد امام موفق به او اشاره می‌کرد بله با تو هستم
612d34bd649f0f28_0
audiobook
17.62675
f86dab0b08bfc78425b0433564b8301e
16,000
false
tight
null
612d34bd649f0f28
T
979,712,888
امام دست حسن را از امیره گرفت و در دست خادم مکتبخانه گذاشت او را با آن دو هم‌حجره کن که خیالات بزرگ دارند امیره از جلو دروازه مکتب دید امام به طرف اندرونی‌اش رفت و حسن با غرور و در حالی که به بچه‌های ساکت توی حیاط نگاه می‌کرد همراه خادم به طرف ردیف حجره‌های حیاط رفت
2d2489861f2d3b9e_0
audiobook
16.998188
fdfbf2785971ddf853f0c29846c1a30c
16,000
false
loose
null
2d2489861f2d3b9e
T
1,065,114,480
بگو ببینم اگر آدمی در راه رسیدن به حقیقت دچار نقصان شد چه عملی باید از او سر زند حسن آب دهانش را قورت داد و گفت بدان بستگی دارد که حقیقت را چه بدانیم حقیقت حقیقت است حقیقت برای هر کس معنایی دارد زمانی امری مرا حقیقت است و از دید شما نیست
95cdbb025428b94f_0
audiobook
17.744
c4d3dc72dbd64150e680e872f0e24b48
16,000
false
tight
null
95cdbb025428b94f
T
2,129,898,379
دیگر بین بچه‌ها چو افتاده بود که حسن نامی از اهالی ری به مکتب امام آمده تا الک‌دولک‌بازی کارکشته شود خادم گفت این‌جا حجره توست برای زمان استراحت و خواب تا زمان استراحت تمام شد باید راهی مکتب شوی که استاد منتظر شاگردانش نمی‌ماند حسن وسایلش را گذاشت و به حیاط برگشت
4496ba46e4bd295d_0
audiobook
17.831125
91b7f2668d482c868c79f12ea137e5ec
16,000
false
tight
null
4496ba46e4bd295d
T
3,417,755,025
تو حقیقت را چه می‌دانی من بر این باورم که آنچه ما می‌بینیم واقعیتی است که ممکن است حقیقت نداشته باشد زمانی که پرده برافتد خواهیم دانست حقیقت چیست یکی از بچه‌ها دستش را بلند کرد امام موفق گفت گویا حسن طوسی سخنی دارد در این باره آری استاد
42997653f0646651_0
audiobook
16.578063
965edd41cc78e0d9de7cbebcf6e56567
16,000
false
tight
null
42997653f0646651
T
943,640,080
حقیقت من چیست که با حقیقت شما یکسان نیست حقیقت شما را من نمی‌دانم اما حقیقت خودم را می‌دانم که جستجوی حقیقت است امام سکوت کرد پسرکی زیرک بود با او باید چطور رفتار می‌کرد سرش را برگرداند به بچه‌ها نگاه کرد و رو به یکی از آن‌ها گفت تو عمر
73b9e944c23242b0_0
audiobook
17.041063
95b5578c34ef9115f129e08b93dc51f6
16,000
false
tight
null
73b9e944c23242b0
T
21,233,483
از نگاه من حقیقت چیزی است که می‌بینیم پسرکی آمده این‌جا و می‌خواهد ادای بزرگان را درآورد و نمی‌داند کودکی بیش نیست حسن صباح به حسن طوسی نگاه کرد و چیزی نگفت امام گفت برای امروز کافی است حسن یکراست از میان نگاه‌های خیره بچه‌ها راهی حجره‌اش شد
c1a585a76ad5e430_0
audiobook
17.19125
6a6ecbbdd7efc3f9d16bfc03b67b96a0
16,000
false
tight
null
c1a585a76ad5e430
T
3,330,660,771
مجمعه سینی بزرگ حسن صباح گفت قدردان شب یلدا یا این شب جدایی هر دو اول این‌که پایان شب یلدا بلند است حسن طوسی خندید و گفت عمر بن ابراهیم عزیز جانم
e90b01cc29cf3108_0
audiobook
12.5975
355116ca0f470dc1ee3dc578ee7f2d1d
16,000
false
loose
null
e90b01cc29cf3108
T
2,912,294,135
قبل از او عمر به حجره رسیده بود سلام عمر خندید هنوز ننشسته بودند که حسن طوسی وارد شد گویا ما هم‌حجره‌ای هستیم حسن صباح باز چیزی نگفت عمر گفت او مردی زیرک است می‌داند چه کسانی را هم‌حجره سازد حسن طوسی به بالای حجره رفت و نشست
cb3f468d91291195_0
audiobook
17.358375
fd913f262be4f2ba727249ed6725e91f
16,000
false
loose
null
cb3f468d91291195
T
1,975,492,662
خوشحالی در صورت حسن طوسی به وضوح دیده می‌شد عمر زیرکانه دنبال کلمه‌ای می‌گشت تا هم خوشحالی حسن طوسی را از بین نبرد و هم تفریح کند گفت این‌جا غریبه‌ای نیست راست بگو حسن بن علی بن اسحاق طوسی
b14e2609d53ef291_0
audiobook
14.248625
61ddc4371a22f6f4e3b2c0c06a387ffd
16,000
false
tight
null
b14e2609d53ef291
T
246,700,357
حسن طوسی صورتش را کنار کشید و گفت شما شاعران زندگی را به بازی گرفته‌اید حسن صباح جلوتر آمد قطره‌های سرخرنگ آب انار را با دست از صورتش پاک کرد و به مجمعه خوراکی‌ها نگاه کرد و چیزی نگفت خیام گفت سالی یک شب چنین آیینی است و همه باید قدردانش باشیم طی شد گذشت وان و آن دی شد در این‌جا زمستانی شد به پایان رسید شباب جوانی کی ش...
0d1acd470add71d7_0
audiobook
18.003688
d31cc6bed8e5462505931f98c035fa2e
16,000
false
tight
null
0d1acd470add71d7
T
2,672,692,486
در آینده اگر به مقامی دست پیدا کردی آیا ما را از آن نصیبی خواهد بود حالا حسن طوسی بود که دنبال کلمه می‌گشت نمی‌دانست چه بگوید
a85bb8166da0f004_0
audiobook
10.776625
d13ac166d70901cb73f8d0bd24ccfd15
16,000
false
tight
null
a85bb8166da0f004
T
3,029,051,419
آن روز هم با انار شروع کرده بودند با این میوه زیبا که در آیین‌های ایرانی حضور چشمگیری دارد گفت حسن هر دو سر برگرداندند به طرفش انار را به سمتشان گرفت و به شدت فشار داد
3ac392b6fc130b24_0
audiobook
14.175063
9ca603533abf6b041bbca10dd217a3a4
16,000
false
loose
null
3ac392b6fc130b24
T
764,878,917
همیشه هر حرف حسن صباح کنایه‌ای بود نیشدار بر جانش در تمام این مدت که هم‌حجره بودند همیشه با هم از در نیش و کنایه درمی‌آمدند
5eb13998c704e27a_0
audiobook
10.535875
18937d472f1111df39f1dd046e8610eb
16,000
false
tight
null
5eb13998c704e27a
T
2,352,693,478
آن‌که می‌گویی چیز دیگر بوده است که چنین بیجا خرج می‌کنی چه بوده است این‌که پایان شب سیه سپید است باشد این هم که باشد باز خوب است ساکت شد و بعد دوباره گفت تو به موظفی می‌روی به مرو بی‌تردید به زودی از بزرگان خواهی شد موظفی وظیفه‌داری وظیفه و ماموریت گرفتن از طرف فرمانروا
1d5ed0fbf8f824db_0
audiobook
16.912625
11aba7032d2351f891572694c301f366
16,000
false
tight
null
1d5ed0fbf8f824db
T
2,662,613,421
من نیز مدتی در مکتب امام موفق باقی می‌مانم و از آن‌جا که به هیچ ترتیبی به سیاستمداری علاقه ندارم در جایی عزلت خواهم کرد
176b6e71d3bb9daa_0
audiobook
9.263125
7be358cf4f5eba8a88eff2bf817dbc70
16,000
false
tight
null
176b6e71d3bb9daa
T
3,220,170,502
یعنی چه که ما لعبتکانیم و فلک لعبت‌باز یعنی بگذاریم به این آسودگی‌ها حسن به مقامات عالی برسد و ما را بی‌نصیب بگذارد عمر گفت نه عزیز جانم حسن بن علی بن تا الی آخر که برسیم به صباح قصد من این نبوده و حالا هم نیست
cc6ac437b49bb707_0
audiobook
15.931313
fb81516eb1d7c6c69d4ab6a599e69672
16,000
false
tight
null
cc6ac437b49bb707
T
2,183,107,829
حسن صباح گفت تعریف این‌جا را در راه بسیار شنیده بودم حسن طوسی خندید و گفت کم‌سن و سالی اما رفتارت بزرگانه است بزرگی اگر به سن باشد گویا در واقعیت شما بزرگ‌تر باشید عمر ظرف اناری را جلو کشید و گفت تا زمان نماز فرا رسد اناری دانه کنیم که حقیقت اکنون ما این باشد حسن طوسی خندید و ظرف انار را به سمت خودش کشید و گفت واقعیت ا...
92dbfddd811dd533_0
audiobook
24.847125
eef505419b5551cd8b7ea3eb235fe554
16,000
false
tight
null
92dbfddd811dd533
T
1,105,598,161
به ذهنش آمد که او نیز موضوع را به شوخی برگزار کند جواب داد حالا که نه به دار است و نه بار دیگر داری نمی‌خواهد داری بر پا شده و باری چنین آورده است حسن طوسی می‌دانست حسن صباح به این راحتی مجیز کسی را نمی‌گوید برایش جالب بود که یک‌بار هم شده او طوری حرف می‌زد که قابل‌تحمل بود
66bbff73a1c58dd1_0
audiobook
18.201313
a542f9e8fe4716568b0a5b6394d81489
16,000
false
tight
null
66bbff73a1c58dd1
T
1,812,058,261
مشتش را بالا آورد و دست چپش را وسط برد گفت کف دستتان را بیاورید تا پیش از این‌که قراری بگذاریم قوت بگیرید
f097dce77957472b_0
audiobook
10.068625
635bb2be5b3d181edd02d5b82434e100
16,000
false
loose
null
f097dce77957472b
T
1,010,354,845
باشد من ابوالریبم شما که ابن‌الیقین هستید بگویید ببینم همین حالا اگر حرف از آینده بیاوریم نه اصلا تصور کنیم در آینده زندگی می‌کنیم یکی از شما هم صاحب درجات عالیه شده است آیا یادی از من خواهید کرد حالا چرا این‌طور خود را دست پایین می‌گیری عمر بن ابراهیم خیامی
63632df723477f0b_0
audiobook
16.012125
bee1cfa5d287f433a240fd3e60731b17
16,000
false
loose
null
63632df723477f0b
T
1,443,997,002
از اتفاق من هم مثل تو فکر می‌کنم که همین حالا باید تا حسن طوسی نرفته و حاجی حاجی مکه حسابمان را با او تصفیه کنیم حسن صباح گفت پس این گوی و این میدان عمر گفت اول از همه این‌که باید دستخط بدهد حسن صباح گفت دستخط به چه کار می‌آید
2d4064f3738c00e4_0
audiobook
17.7225
d9066a4dd31b59057679106f51942905
16,000
false
tight
null
2d4064f3738c00e4
T
1,398,349,277
با این حساب چگونه می‌توانیم به مقامات عالی برسیم و ناممان در تاریخ ماندگار شود خطابه سخنرانی حسن طوسی جانب حسن صباح را گرفت این عمر را نمی‌دانم از چه روی چنین لقبی عطا فرموده‌اند تو ابوالفتح نیستی در واقع ابوالشک هستی
a34a17e53934a703_0
audiobook
14.595063
329f6d1fe2311f4db83940ef2513f133
16,000
false
tight
null
a34a17e53934a703
T
2,361,733,022
ما باید کاری کنیم که در تمامی اعصار ناممان زنده ماند عمر با تعجب نگاهش کرد چگونه می‌توان عمر سر تکان داد و گفت چیزها می‌گویی که به کاری نمی‌آید جز حسن طوسی به موظفی می‌رود به آن سوی ایران پدر تو درگذشته و تو ناچاری امروز و فردا از این‌جا بروی و برگردی به ری
be26bb13aa3656cf_0
audiobook
17.928813
ccae1384fed85fef4acc0f74b1f3a860
16,000
false
tight
null
be26bb13aa3656cf
T
2,286,292,800
هر سه به طرف تالاری رفتند که خواجه از آن‌جا بیرون آمده بود از روزگار چه خبرها خبرها بسیار است و بسیار نیست بسیاری‌اش را شنیده بودم
19f6aeafd89c4d29_0
audiobook
11.136563
843d6718cdde6f37d57c49fa5baec40f
16,000
false
tight
null
19f6aeafd89c4d29
T
3,976,624,560
از کجا معلوم که تو به جایی نرسیدی و ما سراغت نیامدیم راست می‌گوید حسن طوسی ما باید قراری بگذاریم و عهدی ببندیم تا در زمانی نه چندان دور اگر یکی از ما کاره‌ای شد دیگران را نیز سهیم گرداند عمر انار فشرده را گذاشت توی مجمعه و دست برد میان پیاله کشمش و قیسی خشک و گردو
1fb1e92e379746c4_0
audiobook
17.08775
de66f4cac63b56b647a8d8e255cc45f9
16,000
false
tight
null
1fb1e92e379746c4
T
3,293,830,366
از کدامتان شروع کنم هر دو به عمر نگاه کردند عمر نیشتر را در انگشت سبابه خود فرو کرد قطره‌ای خون از روی نوک انگشت او روی زمین چکید حسن صباح هم انگشتش را جلو برد حسن طوسی نگذاشت عقب بماند و او هم انگشتش را جلو برد
66a5df403842f11c_0
audiobook
16.033188
7eeb679b3d62f0dfa3dcc1cc78bdbe2e
16,000
false
loose
null
66a5df403842f11c
T
255,049,003
خواجه دست‌هایش را باز کرد حسن صباح جلو رفت و خواجه در آغوشش گرفت پیشواز استقبال در آغوش گرفتن دوستان من در مکتب امام موفق لذتی ناگفتنی دارد عمر خیامی را نیز در آغوش گرفت
734368eecfe5d838_0
audiobook
12.8545
7176d94f5e3e495e948d10136168b76e
16,000
false
tight
null
734368eecfe5d838
T
409,325,925
ستون‌های مستحکمی حکومت سلجوقی را برپا نگه داشته بود به خواجه نظام‌الملک نگاه کرد
851bdef9df119731_0
audiobook
7.486438
89a90ca0fa2904540b8ebf11884cf64e
16,000
false
tight
null
851bdef9df119731
T
2,169,705,667
خبرها داشتم از این چند سال که از هم در ظاهر بی‌خبر بودیم حسن صباح گفت اما من در بی‌خبری کامل بودم تا این‌که عمر مدتی پیش آمد و خبر داد که تو بر تخت وزارت نشسته‌ای خواجه سر کیف بود
7ed991de3072bb4c_0
audiobook
14.194625
e7e5585013d894ccc03e9b630f956452
16,000
false
tight
null
7ed991de3072bb4c
T
738,984,587
آن وقت می‌توانم از شما خون بگیرم حالا نیازی هم هست که چون گذشتگان خون بنوشیم اگر نیازی نبود که پیشینیان ما چنین نمی‌کرده‌اند البته بی‌عهدی‌ها و کم‌عهدی‌های زیادی در گذشته اتفاق افتاده که ما فقط خوش‌عهدی‌ها را شنیده‌ایم عمر فورا رو برگرداند به طرف حسن طوسی که داشت حرف می‌زد نکند از حالا داری ما را با بی‌عهدی خود آشنا می...
2c03b70e50f00cc0_0
audiobook
23.884875
27f029097821c839f10dcc3c2f4b11dc
16,000
false
tight
null
2c03b70e50f00cc0
T
3,429,460,803
خواجه پس از آن‌که تعارف کرد بر تخت‌های قالی‌پوش بنشینند گفت از ابوالفتح نیز بسیار خبرها داشتم خبر خبر که نه
f353c4e589c0cf44_0
audiobook
10.988688
866ffc4f50d12f049dc120407dcff4e7
16,000
false
loose
null
f353c4e589c0cf44
T
3,238,408,859
مومن وقتی وعده کند بر آن پایبند می‌ماند تا چه کسی را مومن بدانیم حسن صباح خندید و دست عمر خیامی را در دستش گرفت
a125a3a864e68570_0
audiobook
10.669563
a676588a9db7d10342ec17b39455252b
16,000
false
tight
null
a125a3a864e68570
T
743,329,536
حسن مانده بود و میراثی اندک که به هیچ وجه برای برآوردن آرزوهایش کافی نبود روزهای تلخ و تنهایی را پشت سر می‌گذاشت که عمر خیام خبرش کرد وقت آن است که دوباره دور هم جمع شویم تا به خواجه خبر دادند خود به پیشوازشان رفت حسن صباح و عمر خیامی در سرسرا منتظر بودند
db0d174b49508a8b_0
audiobook
17.6565
f0c1673dff99d606428a0369308c169e
16,000
false
loose
null
db0d174b49508a8b
T
2,892,314,401
دستی به پشت حسن صباح زد و گفت البته من بی‌خبر نبودم از گذران زندگی‌ات در ری و شب زنده‌داری‌هایت که کاش برای خدا بود نه با خلق او برای کشتن زمان عمر خیامی کنار رفت تا از راه باز شده میان نیزه‌های سربازان تالار خواجه اول بگذرد
5e9819dea8e457d3_0
audiobook
16.246875
7b4da1a4d5483aae4eff9586c2aa0f14
16,000
false
tight
null
5e9819dea8e457d3
T
3,930,801,605
دیدی چنان‌که می‌گفتی فلک ما لعبتکان را به چه بازی گرفته است البته فرق باشد میان بازی تا بازی بازی بازی است چه خواجه نظام‌الملک شوی چه عمر خیامی چه حسن صباح هر سه بازیگر فلک هستیم ما را از این خلاصی نیست خواجه وسط بود و حسن صباح و عمر خیام دو طرفش
01e371f44e62c9ec_0
audiobook
17.685875
275c1188e875cc17b4dfd2f61d1eca7a
16,000
false
tight
null
01e371f44e62c9ec
T
938,463,179
آرایه ترتیب قرار گرفتن چیزها در این‌جا ستون‌های معمولا از بزرگ به کوچک خوشوقتی برای من یا سلطان دوستان به رسم حجره و مکتب امام موفق قهقهه سر دادند خواجه نظام‌الملک خیلی زود جلوی قهقهه‌اش را گرفت از این‌که می‌دید چنین سرور و آقای دوستان شده است به خود می‌بالید حسن صباح نگاهی به آرایه‌های تالار انداخت
9940795990ebedc0_0
audiobook
17.195438
2e223a768b2e57e7d50bffb6d6537e63
16,000
false
tight
null
9940795990ebedc0
T
2,752,312,435
بسیاری از رباعیات تو بر سر زبان‌هاست این مردم هم گویی چیزی برای نشخوار ندارند حسن صباح گفت وقتی به مرو رفتی دیگر از تو خبری نشد گفتیم که شاید از موظفی دربار تنها کار در دیوان به تو رسیده است و بس حالا که می‌بینیم چنین لیاقت از خود به خرج داده‌ای و وزیر سلطان شده‌ای جای بسی خوشوقتی است دیوان اداره دولتی
662cb3568d5cc38a_0
audiobook
18.124063
7a1e35af23877c29f004d5c4428956aa
16,000
false
tight
null
662cb3568d5cc38a
T
1,270,235,103
اکنون که تو مومن‌تر از مایی من و عمر خیامی با تو بیعت می‌کنیم دست عمر خیامی را خواست پیش ببرد که عمر دستش را کشید و شوخی را جدی کرد این‌طور زندگی کردن آیا به مذاقت خوش می‌آید تا سرخوشی را چگونه معنا کنیم اگر سرخوشی از گونه خیامی باشد نه
c2d71d6664aa61f0_0
audiobook
16.65875
04ac2b37e71a90b2bb4cf132e0d38ff5
16,000
false
tight
null
c2d71d6664aa61f0
T
177,261,986
من چنان نیستم و نمی‌توانم بشوم خواجه نظام‌الملک جام و دو پیاله‌ای که در میان مجمعه‌ای کوچک بود برداشت یکی برای عمر خیامی ریخت که عمر فورا نوشید حسن نگاهی به رنگ پیاله انداخت سرخی مایع داخل پیاله به او اجازه نداد که از آن بنوشد
73eca23c7afb20ce_0
audiobook
16.27575
c0b49a68ef4b931f3cc1d069c2fb1f84
16,000
false
tight
null
73eca23c7afb20ce
T
55,964,937
اما سرخوشی از نوع دیوان و دربار آری حسن خوب می‌گوید سرخوشی از آن گونه که تو می‌پنداری نیست باید این‌جا زمان را از دست ندهی و بد گویی بدگویان را این‌جا باید آنی باشی که نیستی در این‌جا باید چنان باشی که از تو می‌خواهند نه آن‌گونه که تو می‌خواهی دیگران باشند
e4323cf7a156fb82_0
audiobook
16.738688
9b3f6133308c7bde24f2fadb0922a793
16,000
false
tight
null
e4323cf7a156fb82
T
3,594,936,129
نظام‌الملک که از زیر چشم او را می‌پایید خندید و گفت بسیار شنیده بودم در ضیافت‌های دوستانه‌ات در ری جمع را از نوشیدن محروم ساخته‌ای اما در باورم نمی‌گنجید حال می‌بینم که درست است عمر خیامی نمی‌فهمید در باره چه حرف می‌زنند
e228aeba3d447402_0
audiobook
14.811563
2dd886568910faa02ee111d43b8f8e73
16,000
false
loose
null
e228aeba3d447402
T
1,893,507,312
اگر موافقید بگویم تا حکمی زده شود و از روزهایی که می‌آیند کار خود آغاز کنید تولیت سرپرستی عمر خیامی فورا گفت ما از آغاز در این سخن بودیم که کدام ما مرد این راه است و کدام ما نیست
934111ec001c28b6_0
audiobook
13.165375
96b5a44b16e0ad86d4069b75e7642ffa
16,000
false
loose
null
934111ec001c28b6
T
3,705,192,208
اگر چنین هستید و از خود می‌بینید که می‌توانید چنین باشید دست بیعت از این‌گونه بر دست من بگذارید که باز چنان‌که در مکتب بودیم با هم سه یار دبستانی شویم و همراه تا با فلک درافتیم و پیش تازیم حسن صباح دستش را خواست پیش ببرد اما عمر خیامی نگاهی به هر دو انداخت و گفت آن گونه که من می‌انگارم از حسن صباح نیز مردی چنان‌که تو ه...
56846de12b1ca5af_0
audiobook
20.882625
df91590d419fa9c0e937927eb055c5e5
16,000
false
loose
null
56846de12b1ca5af
T
637,072,466
او نیز بود آدم کمی نبود
c5851e6176aaf143_0
audiobook
2.956125
9aba8457063e30423079d8c83fd3b17f
16,000
false
tight
null
c5851e6176aaf143
T
1,720,081,405
خواجه که گویی سعی داشت بفهمد در پس چشمان نافذ او چه می‌گذرد تاب نگاهش را نیاورد و حرفی پیش آورد که بحث عوض شود گاه که طعم خون به مذاقم می‌رسید یاد آن شب یلدا می‌افتادم که به قول عمر خیامی پایان شب یلدا دراز بود آری من نیز از خاطرم نرفته که چگونه سرخوشی می‌کردیم و می‌دانستیم که از من و عمر خیامی کسی به این مقامات نخواهد...
cc80e5c7751b7330_0
audiobook
22.546313
7c57b1ebf6c45ef15d9c711176c74b21
16,000
false
tight
null
cc80e5c7751b7330
T
396,823,738
تو به مجاز می‌گویی و دیگران از آن حقیقتی می‌یابند خیامی خندید و گفت با تو سخن‌ها می‌توانم گفت در این باره اما حیف فرصت نداریم و آمده‌ایم به نزد خواجه تا عهد خود به یادش بیاوریم خواجه پر شالش را جمع کرد و گفت می‌توانم تولیت نیشابور و طوس را به عمر خیامی واگذارم و امارت ری و اصفهان را به تو‌ای حسن
6e19530b198982a5_0
audiobook
18.85625
18071d94a4cc3dc39d3238cafd4dd1cb
16,000
false
tight
null
6e19530b198982a5
T
3,198,498,505
حال به گمانم برای چون تویی فراهم کردن چنین امکانی نشدنی نیست آری نیست خب امر کن مستمری برایم مقرر دارند تا در نیشابور بیاسایم و به کار خود پردازم چه میزان کفایتت می‌کند ده هزار سکه کافی است خواجه از کیسه خلیفه چه آسان می‌بخشد حسن صباح گفت خود دانی
72b36bcdb19f9aad_0
audiobook
17.553125
063e4518cfe9f4852a26fbd9c36a11d5
16,000
false
tight
null
72b36bcdb19f9aad
T
3,386,520,584
خواجه ادامه داد با خیال آسوده بنوش که آب انار است حسن صباح خندید و گفت در جهان هیچ از این مستی مستان برایم گران‌تر نبوده است امروز که نوبت جوانی من است می‌نوشم از آن‌که کامرانی من است عیبم مکنید گرچه تلخ خوش است تلخ است از آن‌که زندگانی من است حسن به عمر خیامی نگاه کرد و گفت آنی که تو می‌گویی همان نیست که دیگرانش می‌پن...
d462f32ee7afe17b_0
audiobook
23.559688
01be1d4a825b9945a20469ffa5e5a03e
16,000
false
tight
null
d462f32ee7afe17b
T
4,176,641,343
من خود را مرد سیاست و امارت و تولیت نمی‌دانم مگر من می‌دانم باید به هر حال گذران زندگی کرد این راه هم برایتان نام دارد و هم نان من نام دارم ای خواجه نانم بده خواجه چیزی نگفت تمام عمر آرزو داشته‌ام عزلت در پیش گیرم و شعر بگویم و ستاره‌ها را رصد کنم
77f1c573d39db1d9_0
audiobook
17.597563
6734b7a6865ace7eb0771530c79e8bb6
16,000
false
tight
null
77f1c573d39db1d9
T
390,846,998
لقب اتابک را ملکشاه به نظام‌الملک داده بود اتابک حسن صباح در خلوت درباریان بسیار شنیده بود که این لقب زیبنده عمیدالملک کندری بود و نه خواجه نظام‌الملک اما کسی جریت نمی‌کرد این حرف را در جمع‌های رسمی بزند
fbebd06515548d05_0
audiobook
15.193375
07ba9bd8d6ad39211dff44575fcf7498
16,000
false
loose
null
fbebd06515548d05
T
415,478,835
سلطان ادامه داد اتابک
83b62b2783d1388b_0
audiobook
3.229063
e9af0fa052a3e22e731f717d2ed92b12
16,000
false
loose
null
83b62b2783d1388b
T
3,052,992,958
در این مدت توانسته بود به سلطان مشاوره بدهد و از مشاوران ویژه او بشود می‌دانست خواجه بسیار با تردید نگاهش می‌کند و زیر نظرش دارد این را از نگاه خواجه فهمیده بود خواجه نظام‌الملک هوشمندی بسیاری به خرج می‌داد تا بدبینی‌اش را پنهان کند اما حسن زیرک‌تر از آن بود که نفهمد دور و بر سلطان شلوغ بود
40638c3e49fb11ef_0
audiobook
18.096
42f5666545ceac256d365259da0a527f
16,000
false
loose
null
40638c3e49fb11ef
T
539,331,675
یک‌بار که به خواجه اشاره‌ای کرده بود خواجه چنان ناراحت شده بود که نزدیک بود خود را ببازد خود را یمنی و از اهل یمن نشان داده‌ای من آری تو خود را در چشم جماعت از سادات عرب جا زده‌ای من چنین نگفته‌ام
39d533c953437e31_0
audiobook
14.955625
127d01ddb6d064d012ccce00441cf3cb
16,000
false
tight
null
39d533c953437e31
T
4,192,107,213
حسن شنیده بود نظام‌الملک که کدخدای ملک است خواجه‌ای مثل عمیدالملک کندری را که مانندش در هیچ عهدی و در پیش هیچ پادشاهی پای در میان کار ننهاده بود به تزویر آن‌که در ملک و مال سلطان تصرف می‌کند شهید کرد و از میان برداشت اما می‌گویند که او در مذهب خویش متعصب بود همه هستیم
63b36776b34d4804_0
audiobook
17.8965
dcbe3874475d4023d536fba33c6ae2b1
16,000
false
tight
null
63b36776b34d4804
T
434,285,467
حال تو از تولیت و امارت سخن می‌رانی خواجه نظام‌الملک با تعجب به حسن صباح رو کرد و گفت نظر تو چیست ای خواجه ما را چه به این‌گونه بازی‌ها خواجه درمانده پرسید من نمی‌دانم کدام سوگندخورده‌ای چنین امکاناتی برای همپیمانان خود فراهم می‌آورد عمر که فکر کرد خواجه به اشتباه افتاده است جواب داد خواجه گمان ما کم و زیاد مطلب نیست
e3d3bb6ea56059d7_0
audiobook
19.819438
ba5876d8d678d2588803be6e5c1a4851
16,000
false
tight
null
e3d3bb6ea56059d7
T
765,523,601
عمیدالملک وزیر طغرل بیگ و تا مدتی وزیر آلب ارسلان بود می‌دانم اما این دلیلی برای تعصب نمی‌شود این رسم ما ایرانی‌هاست که به سادگی مذهبی را نمی‌پذیریم و اگر بپذیریم در آن تعصب می‌ورزیم البته من نیز شنیده‌ام که بعدها از تعصب خویش دست برداشت و به حنفیان و شافعیان به یک‌چشم نگریست آری اما دیر بود
d983be76161cdaa6_0
audiobook
18.819063
caeaa23ffdf184f680b4a5a88ded91a5
16,000
false
tight
null
d983be76161cdaa6
T
1,067,858,557
دوست دارم کم‌ترین باشم و خدمت خلق کنم پیش از تو نیز بسیار کسان بوده‌اند که با تملق مقام‌ها به دست آورده‌اند اما خواجه چنین پنداشتی از سوی چون تویی بعید است بعید باشد یا نباشد چنین هستی ستاندن گرفتن تملق چاپلوسی حسن صباح از گفته‌های دیگران دریافته بود خواجه سعی دارد او را پیش همه بی‌اعتبار کند
3b6d243dda4a7b3c_0
audiobook
17.053063
daf490526dd86e2382f27788004aec2e
16,000
false
loose
null
3b6d243dda4a7b3c
T
3,791,409,368
شنیده بود در باره‌اش گفته است روستازاده‌ای از طوس است پدری داشت فارسی‌زبان و به هیچ وجه از یمن نیامده است چیزی نمی‌گفت این شیوه را بعدها نیز به کار گرفت هرگز نمی‌گفت آنچه در باره او می‌گویند درست است یا نه کم‌تر پیش این و آن در باره خواجه حرف می‌زد
44a4330407d0e212_0
audiobook
16.770625
f0daf030ecbf5c869c87b1c1e7d3811c
16,000
false
loose
null
44a4330407d0e212
T
521,924,858
می‌گفتند اگر خواجه عمیدالملک ده درم برای خود می‌گرفت اتابک خواجه نظام‌الملک پنجاه درم برای خود می‌ستاند و نیم درم به سلطان نمی‌رساند کاخ‌ها ساخته است که دیدنی است از خزانه است اما از کسی چون او که آن همه دختر و پسر و داماد دارد چندان دور از انتظار نیست تا کی حسن هم نمی‌دانست وزارت خواجه تا کی ادامه خواهد داشت
5a294d707429bf17_0
audiobook
18.736938
50f098123be66e2efa3872700a5201e2
16,000
false
tight
null
5a294d707429bf17
T
3,861,414,830
می‌دانست اغلب درباریان به خاطر پولی که خواجه از کیسه سلطان به آن‌ها می‌بخشید از یارانش شده‌اند سلطان گفت مخارج کشوری چنان‌که باید محاسبه نشده و نمی‌شود حسن صباح این را پیش از این نیز شنیده بود می‌دانست به گوش سلطان رسانده‌اند که اتابک بسیار حق‌کشی‌ها می‌کند و از پول‌های سلطان خرج می‌کند
95489a8be112ea60_0
audiobook
17.700625
acb24653cf5d536bba7c5c9ece1d2cf4
16,000
false
loose
null
95489a8be112ea60
T
2,347,425,679
زمانی چنین کرد که دیگر به تحریک نظام‌الملک از وزارت معزول شده بود و بعد با دستور آلب ارسلان محبوس و کشته شد فراموش نخواهم کرد خواجه عمیدالملک به هنگام مرگ چه به جلادش گفته بود گفته بود به خواجه نظام‌الملک بگو بدعتی گذاشتی و وزیرکشی را باب کردی و امیدوارم این سنت در حق خویشتن و اعقاب باز بینی اعقاب کسانی که از نسل شخص ی...
e5f94684a644cd2f_0
audiobook
19.394438
bc063e1705c4915d798ec23379e79187
16,000
false
loose
null
e5f94684a644cd2f
T
159,088,599
سلطان گفت تویی ابن صباح آری سرورم بعد سرفه‌ای کرد و با سینه‌ای صاف گفت چنان‌که در این چند سال در امور مملکتی دقت کرده‌ام و به حکم شاگردی نزد اتابک آموخته‌ام گمان من این است در ظرف چهل روز می‌توان به این مهم دست یافت چهل روز لحظه‌ای سکوت شد
018d3b0533461571_0
audiobook
17.22225
fbb3fdf55a3b957bdb2c687ca9f114e6
16,000
false
loose
null
018d3b0533461571
T
750,218,301
همه با تعجب به این مشاور کم‌حرف نگاه کردند و بعد درباریان با هم نجوا کردند چه می‌گوید او عقلش را از دست داده است او اگر عقل داشت که بر سخن اتابک سخنی نمی‌آورد شاید هم از او برآید بعید نیست
870ca8c94e919757_0
audiobook
14.807063
fb9ed8421356632f33fda81183fadd9a
16,000
false
tight
null
870ca8c94e919757
T
3,009,129,228
با این حال به غلامش گفت دنبالشان باش و ببین چه می‌کنند غلام زیرچشم به خواجه نگاه کرد خواجه نزدیک‌تر رفت چون این مهم انجام پذیرد از من خلعت خوبی خواهی گرفت غلام چیزی نگفت
329bbd5caf53a2da_0
audiobook
13.59275
2fac4a99ef287231667363ef2cde49f8
16,000
false
tight
null
329bbd5caf53a2da
T
2,462,194,381
End of preview. Expand in Data Studio

No dataset card yet

Downloads last month
-